تبلیغات
بلاگه - همه چی آرومه...
ع) فرمود: هر گاه وبلاگی را خواندید نظر بگذارید ولو به اندازه تایپ یک نقطه.

همه چی آرومه...

نویسنده :قلی قلی نژاد
تاریخ:شنبه 24 تیر 1391-08:57 ق.ظ

سرد شدم.
بی تفاوت کرخت بی روح.
  گاهی  خودمم نمیدونم چی دارم میگم  و به چه  هدفی.
  افکارمم(افکارم!
) نظمشون رو از دست دادن. بخواهم هم نمیتونم خوش خط بنویسم!
{این رو با  همون لجه و صدای  آخوندها بخونید وقتی رو منبر هستندو اون آخرای مجلسه و میخوان اشک مردم در بیاد و هنر اشک در آوردنشون رو به رخ بکشند
}-->:ای اونایی که میفهمید چی میگم بیایید بریم  کربلا ! یاد  سرور و مولامون حسین که گفت اگه  دین ندارید لاقل آزاده مرد باشید...
 یادم میاد یه زمانی هیجده نوزده ساله بودم  ، یادش بخیر نماز میخوندم وقتی  یه ذره احساس کرختی  سردی و بی روحی میکردم  به تقلا  میفتادم و در حین نماز از خدا دائم میخواستم من رو از رخوت بیرون بیاره و به راه راست هدایتم کنه . حس میکردم جوهره  ندارم. (فکر نکنید بسیجی بودم یا  حزب الهی توی اون ورودی ها توی ان دانشگاه دولتی... کلی ادعای بچه درس  خون بودن و فنی بودن در کارم رو داشتم.. توی سالهای 73 و 74 میخواستم با  نرم افزار دنیارو متحول  کنم(میخواستم بشریت رو نجات بدم
) ... میدونستم که نرم افزار  آخرش تا چند سال آینده این کارو میکنه ...هنوز ویندوز 3 به بازار ایران نرسیده بود).
الانم هینجور شدم ، اصلا   بی حس ، بی رگ ، بی انگیزه شدم. 38 سال دویدم .. الان میدونم که  به نسبت بقیه هم سن و سالهام از بچگی تا الانش دویدم. همیشه به فکر  یه هدف هم بودم به جان خودم . فقط یک بار خلاف کردم، یک بار... اون هم  زمانی بود که دانشجو بودم رفتم سینما  زیاد فیلم شناس نبودم یه فیلم  ایرانی  با بازی  همون معروفهای گیشه  دیدم . اومدم بیرون احساس گناه کردم که  پول تحصیلم رو صرف هزینه بلیط این فیلم کردم سرم گیج میرفت... گفتم یه کیک بخرم  تشنمم بود گفتم حالا بذار یه نوشابه هم بخورم... باور کنید اون کیک و نوشابه بزرگترین خلاف زندگیم بود. بزرگترین بی تعهدی من نسبت به  پول، زمان و تعهد اسلامی انسانیم بود.( گفتم که چرتو پرت میگم
).
نمیشه نوشت توی این وب نوشت.(آه
)
درست مثل سازمانها که باید کار سرکاری کنی  چون اگه کار کنی  خیلی از مدیرای همکارت وجودشون کلا می شه علامت سوال...
وقتی مدیر هستی نباید مدیریت کنی باید سیاسی کاری کنی تا بمونی...
وقتی سیاسی هستی باید ژست آدم روحانی  و مذهبی  راست گفتار رو به خودت بگیریو اظهار ارادت کنی به  اهل بیت و مقام بالاتر از اهل بیت.
وقتی  روحانی هستی باید  ادای آدمهای روشنفکر رو در بیاری تا نگن طرف آخونده بی سواده...
....
خلاصه ایرانی هستیم... خدا عاقبت که چه عرض کنم همین الان عاقبتمون  هست دیگه بخیر بشه اناشالله.
نباید  اگه توی  موسسه خصوصوی  هستی به کیفیت  یا کم کردن قیمت فکر کنی ، قیمت رو ببر بالا تا شیتل راحتتر توش در بیاد... دستت نلرزه وقتی شیتیل  میدی.
نمیشه  نوشت توی این و بلاگ. انگار چشمهای کلوب شدن چهار تا ... بقیه  بلاگر ها  هم  که به بهانه امنیت ملی  تعطیله.
خدارو شکر  هنرمندو نویسنده نیستیم ، چی میکشن اون بیچارهایی که در کار فرهنگ، و جامعه شناسی و ....علوم انسانی هستند(این یکی رو جدی  میگم به خدا ).
اهل شعر نیستم و از شعرا هم دل خوشی ندارم...ولی گمان میکنم شب است برف میبارد(آه یاسمنگولا
) سرده... اون بخاری رو زیادش کن .
همه چی آرومه...
 من چقدر خوشحالم...


(راستی  چون خودمم هرچی اومد توی  ذهنم نوشتم  نظر دهی رو آزاد گذاشتم تا  هرچیزی که که  میهن بلاگ عزیز اجازه میده بنویسید کنتور نمیندازه که . دروغ رئیس جمهور رو (رئیس  جمهور بلاد کفر رو میگم به جان خودم) دیدیم کنتور ننداخت...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
حدیث اقا
سه شنبه 17 مرداد 1391 05:45 ب.ظ
درجوابی كه به (زهرا خانم دادی)چیزهای جالبی گفتی: خوشم اومد عزیزم من دراوایل شما جوری تربیت شدید كه به افراط رفتید آنقدر افراط كردید كه ازظلم به مردم نیز دریغ نمی كردید البته آنگونه كه خودتان گفتید وحالا آنقدرتفریط می كنید كه ازطرف دیگر افتادید جالب آنكه همه را هم به دیگران نسبت می دهید وخودتان را ازمیانه به كناری می كشید گویا شما درآن موقع مكلف نبودید چون اگر مكلف بودید مقداری ازاحكام فقهی همان كسی كه به قول خودت برایش گریه می كردی یاد گرفته وعمل می كردی شما افراطی بودی وحالا تفریطی شدی واین خیلی بد است وهمان نتیجه ای را داده كه ازآن بیم می رود بهتر است هیچ یك ارمراجع آن دستوری را نداده بود كه شما كردید وباید هم پشیمان بشوید اگر پشیمان نمی شدی جای تامل بود
پاسخ قلی قلی نژاد : من شاید افراطی بودم ولی در مذهب نه بت پرستی و حزب الهی. معتقد بودم و معتقد هستم اسلام همه یا هیچ است. از جملاتی نظیر اینکه انسان جایز الخطاست در نزد افراد مذهبی و اینکه جوانی کرده متنفرم. از اینکه میدیدم طرف بسیجی بسیج و مسجد را بازیچه امیال و هوسهای خود کرده و از آن مفر دختر بازی میکند ناراحت میشدم این بود که کاری رو کردم که باید میکردم. من آنزمان و همین الان هم اگر قرار باشد مسلمان باشم همان کارها را میکنم باید یک مسلمان انجام دهد. اهمان زمان نیز که برای عرفان ایشان گریه میکردم، ریا کارن را دوست نمیداشتم و مخصوصا کسانی که ذوب در ولایت بودند. گریه من لزوما برای شخص ایشان نبود بلکه برای ظاهر عرفانی حرفهایشان بود. مطمئن باش اگر گریه میکردم برای شخص این آقا کسانی در خانه بودند که بیدارم کنند از این بت پرستی.
زهرا
سه شنبه 27 تیر 1391 04:18 ب.ظ
شاید تعجب کنی اگه بگم متاسفانه بخش بزرگی از از حرفات واقعیته

اما حقیقت چیز دیگست

وهر دوش تلخه

واینکه فک کنم اخرش جونم بالا بیاد ونتونم بیانش کنم

واینکه تنها کاری که از دست ما بر میاد مبارزه با این نوع زندگی وتفکره که افت دینداری و هدف زندگیه چی بگم هر چی بگم تف سر بالاست
پاسخ قلی قلی نژاد : زهرا خانم شما با توجه به سنتان به همون راه انقلابی خودتون ادامه بدین شما در سن ایده آل گرایی مذهبی قرار دارید ، در کل من فکر میکنم دخترای جامعه توی تیپ شما باشند بهتره چون با این دین زدایی که آخوندها راه انداختند تا دو سه سال دیگه هم آدمهای به ظاهر مذهبی هم نایاب میشن.
محض اطلاعتون بگم من توی سن شما بسیجی های دختر باز رو کتک میزدم،این یعنی بسیجی ها اغلب متظاره بودن و خودشون به عقیده فضلاو من اون موقع فاسد، و اینکه من چقدر در ایده آل های خودم غرق بودم... برای حدیث آقا نوشتم من پای صحبتهای آقا و مولای شما مینشستم و گریه میکردم که این آسمون کی تپید آقا از توش افتاد پایین... ولی دیدم خود ایشان ترتیبی اتخاذ فرمودن تا برای حفظ نظام متظاهرین و ریا کاران پله های ترقی دنیایی را باآسانسور به کمک طناب رابطه و تظاهر بالا بیاییند و به اسم تعهد کارها رو با بی تعهدی تمام در دست بگیرند.
زیاد راه دوری نریم، نظر من اینه که همه مسئولیم و بی خودی جامعه به سمتی نمیره مگه مردمش بخواهند.
حیف دوستم برای صبحانه صدام میکنه وگرنه ......
sarao
دوشنبه 26 تیر 1391 10:24 ق.ظ
salam.
har chand az shero shaer del khoshi nadarin.vali ma be gheshre mohandesin ehteram mizarim.
goftam arzee adabi karde basham.paydar bashid
پاسخ قلی قلی نژاد : ممنونم از نظرات شما و اینکه سر زدین ولی ببخشید از کجا میدونید من مهندسم؟! :)
مژده
دوشنبه 26 تیر 1391 01:35 ق.ظ
میهن بلاگ تا اونجا که من میدونم شکلک برا جوابدهی نداره
ولی حالا اگه احیانا پیداشون کردی به منم خبر بده
پاسخ قلی قلی نژاد : خلاصه من میخواستم توی این جوابها حداقل شکلکی، عکس از خودم بذارم تا مشتاقان زیارت ما فیض ببرند شما شاهد باشید میهن بلاگ این امکانات رو نذاشته.
ساراازکرمانشاه
یکشنبه 25 تیر 1391 05:51 ب.ظ
زندگی چیدن سیبی است بایدچیدورفت /زندگی تکرارپاییزاست بایددیدورفت /زندگی رودی است جاری هرکه آمد کوزه ای پرکردورفت /قاصدک این کولی خانه به دوش روزگار/کوچه گردی های خودرازندگی نامیدورفت
ساراازکرمانشاه
شنبه 24 تیر 1391 10:17 ب.ظ
رنجه بفرمایید وبه وبلاگ بیستون همیشه سبز من بیایید -بی صبرانه منتظرحضورتان هستم چون اگرنیاید آن وقت بدجوری بدمیشود وخودبهترملتفت هستیدچه میشود
پاسخ قلی قلی نژاد : ما همواره در ترنمات ادبی شما غرق بوده ایم
ساراازکرمانشاه
شنبه 24 تیر 1391 10:08 ب.ظ
عمری است
که باران چشم هایت راندیده ام
پاییزکه آمد
تنهاتو
چترموهایت راببند
میخواهم ازباران نگاهت خیس خیس شوم
پاسخ قلی قلی نژاد : ممنون از شعر زیبای شما.
ساراازکرمانشاه
شنبه 24 تیر 1391 09:00 ب.ظ
سلام
==========================
ازمیان پنجره های بی شمارجهان
تنهاپنجره ی این اتاق
برایم کفایت می کند
تاهرروز
هزاربار
نیامدنت رابه تماشا بنشینم ....
پاسخ قلی قلی نژاد : سلام, سارا خانم. اتفاقا یکی از دوستان پیشنهاد شعر داده بودند غافل از اینکه آب در کوزه و ما تشنه گرد جهان میگردیم.
ساراازکرمانشاه
شنبه 24 تیر 1391 08:38 ب.ظ
hasti
شنبه 24 تیر 1391 03:38 ب.ظ
salam.khaste nabshi.baraye shorooe khube.ye khorde moratabesh kon.ye sher ham mahze dele ma bezar ke alaki nazar nadade bashim
پاسخ قلی قلی نژاد : ممنون
چشم شما شعرتون رو بفرمایید ما استفاده میکنیم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر