تبلیغات
بلاگه - ماجراهای من و خانم پر...
ع) فرمود: هر گاه وبلاگی را خواندید نظر بگذارید ولو به اندازه تایپ یک نقطه.

ماجراهای من و خانم پر...

نویسنده :قلی قلی نژاد
تاریخ:شنبه 12 اسفند 1391-01:45 ب.ظ

بغض سنگینی رو سینم نشسته!  هر لجظه  امید دارم بترکه و....
احساس گناه بزرگی روی دلم نشسته، یادم نمیره وقتی  بدنش خراشیده شده بود با بی تفاوتی  غر زدم، بره گم شده لاشی...!
به چشمهای قشنگش  زل زدم. اصلا  اینطوری ندیده بودمش. چقدر با وقارو قشنگ. قبلاها خیلی تکراری میدیدمش.
نمیدونم گناه ماست یا ...ای خدا  چی بگم . دلم خیلی گرفته.
وقتی بغلش مینشستم. دستم رو روی بدنش سر میدادم و با بی تفاوتی میگفتم: " بازم حواست رو جمع نکردی خوردی به  یه جایی؟!!"
بدنش سرد بود .
نمیدونم چرا ما آدمها اینقدر غافلیم؟! واقعا نمیدونم.
شاید ما ایرانی ها اینقدر بی وفا هستیم. وقتی شاه رو  داشتیم دیو بود و فرشته ای اومدو بیرونش کرد. وقتی خاتمی رو داشتیم آدم بی  عرضه ای بودو کاری نکرد و حالا میبینم که من چقدر غافل بودم!
نمیدونم براتون پیش اومده یه وقتهایی یه عزیزی رو قدرش رو ندونستین ، و وقتی از دستش دادین به یاد چشمهای مظلومش افتاده باشید؟
یکی به من بگه !  کی  اون حس بغض بزرگ از روی این سینه درد کشیدم پر میکشه ؟  تا من سبک بال دوباره حس پرواز با  اون  بهم دست بده؟ کی؟!
یادم نمیره وقتی شمال رفته بودیم توی جاده چالوس چقدر  تندو تیزو ، شاداب و سرحال همه رو دنبال خودش میکشید و با چه شتابی از سربالایی ها بالا میرفت.
هنوز رنگ بدنش من رو از خود بیخود میکنه!
یادمه وقتی توی کلاردشت، قبل از  جاده عباس آباد زدیم کنار تا یه چایی بخوریم . لیوان چایی دستم بود و داشتم به هیکل نازو قشنگش نگاه میکردم. چقدر  توی اون سر سبزی بیشتر به چشم میومد!
نمیدونم شاید فکر کنید خیلی ... ام ولی باور کنید اگه شما هم همچین  یار کم توقع و هزینه ای رو داشتید همین حال من بهتون دست میداد.
یه لحظه دیدم از دور بهم چشمک میزنه !! وای هیچ فکرش رو نمیکردم... فوری  سطل کنار دستم رو از جوی آب کنار  دستم پر کردم و پاشوندم بهش.
بعد دیدم خیس شده و کسی هم اون دوروبرها نبود با کف  صابون و ... افتادم به جونش. شاید باور نکنید... پیش خودتون  بگید یه مردو این همه بی حیایی ولی واقعا کسی اونجا نبود و ما  بدور از چشم هر  غریبه ای  معاشقه  میکردیم.
یادمه وقتی آب رو  ریختم وسط چشماش یه بخاری  ازش بلند شد اون بخار رو هیچوقت یادم نمیره.
اون  هیچوقت صداش رو بلند نمیکرد. چشمهای  قشنگش، چراغهای  عقبش، صندلی های  خلاصه مفیدش. وزن سبکش که  به راحتی میشد  بلندش کنی و سرت رو بذاری روی سقفش و هق هق گریه کنی.
لنگ رو برداشتم، با کف صابون حسابی  بدنش رو برق انداختم. یادم اومد یکی ازاساتید خودی یه زمانی گفته بود که  طراحی بعضی سکسی و از مصادیق تهاجم فرهنگیه ، واقعا دیدم این  مرد  فرهیخته و با ذوق چی میگفته!
هنوز چشمک زدن فلاشر هاش رو بیاد دارم. یادم نمیره با اون صدای ظریفش چطور  شتاب میگرفت و چست و چابک   آر دی   و پیکان   رو جا میذاشت و...
نمیدونم هنوز هم از دست دادمش یا  بازم بر میگرده ... بشینیم کنار هم ؟
ای روزگار...ای بلاگه

...گرسنگی چقدر با  مذاق من جور در میاد؟ کاش همیشه گرسنه باشم ، قدر همه چیز رو میدونم . ساکت میشینم و به ولی نعمتم یا سایه خدا احترام میذارم.
 






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
cheap phone psychics
دوشنبه 20 شهریور 1396 02:13 ب.ظ
زمان مناسب برای ساختن برنامه های آینده است
و وقت آن است که خوشحال باشیم من این پست را خوانده ام و اگر
من می توانم بخواهم به شما برخی از چیزهای جالب یا راهنمایی پیشنهاد می کنم.
شاید شما می توانید مقالات بعدی با اشاره به این مقاله بنویسید.
من تمایل به خواندن چیزهای حتی بیشتر در مورد آن!
cheap phone psychic readings
دوشنبه 20 شهریور 1396 12:53 ب.ظ
آیا من فکر می کنم اگر من چند مقاله ای را نقل قول کنم تا زمانی که اعتبار و منابع را ارائه دهم
به وبلاگ شما؟ وب سایت من در همان منطقه مورد علاقه است
به عنوان شما و بازدید کنندگان من به طور واقعی بهره مند شوند
از بسیاری از اطلاعاتی که در اینجا ارائه می کنید. لطفا اجازه بدهید
می دانم اگر این کار را با شما کرد با احترام!
cheap phone psychic reading
دوشنبه 20 شهریور 1396 12:18 ب.ظ
من اطلاعات ارزشمندی را که در مقالات خود ارائه می دهید دوست دارم.
من وبلاگ خود را نشانه گذاری میکنم و به طور منظم اینجا را چک میکنم من کاملا مطمئنم که من چیزهای جدیدی را در اینجا یاد می گیرم!
موفق باشید برای بعدی!
std testing near me
دوشنبه 20 شهریور 1396 11:47 ق.ظ
شما باید در یکی از بزرگترین مسابقات شرکت کنید
سایت ها در شبکه. من این وبلاگ را توصیه خواهم کرد!
std screening
یکشنبه 19 شهریور 1396 10:06 ب.ظ
من مطمئن هستم که این پست همه افراد اینترنتی، آن را لمس کرده است
واقعا واقعا پاراگراف خوب در ایجاد وب سایت جدید.
chaturbate token hack does it work
دوشنبه 13 شهریور 1396 06:54 ب.ظ
هی آیا می دانید اگر هر پلاگین برای کمک به SEO ایجاد کند؟
من تلاش می کنم وبلاگم را برای برخی از کلمات کلیدی هدفمند رتبه بندی کنم، اما موفقیت های بسیار خوبی را نمی بینم.
اگر می دانید از هر سهم لطفا به اشتراک بگذارید. به سلامتی!
مری
یکشنبه 27 مرداد 1392 10:35 ق.ظ
حالا چرا گریه میکنی
فک نمیکردم انقد بهت بربخوره باشه بابا لوس خودمم
دخترا هم انقد دل نازک نیستن چه برسه به شما که بابای دوتا بچه ای
جون من گریه نکن
آقا من معذرت
پاسخ قلی قلی نژاد : (خنده) راست میگی حق با شماست زود شاکی شدم. قبول دارم :)
مری
یکشنبه 27 مرداد 1392 01:15 ق.ظ
چه لوس بود
پاسخ قلی قلی نژاد :
ختم قرانت مبارک مسلمان!!! نالوس.
aytak
یکشنبه 6 مرداد 1392 12:37 ب.ظ
پاسخ قلی قلی نژاد : :)
ببخشید توی جوا ب میهن بلاگ صورتک نداره . ولی به جان خودم الان منم دارم میخندم.
زیتون
پنجشنبه 24 اسفند 1391 10:02 ق.ظ
عید پیشاپیش مبارک
عید روز بوسیدن درب وحوریه بهشت مبارک باد
پیغمبربه جوانی که گفت میخواهم درب بهشت وحوریه ای را ببوسم فرمود بجای درب بهشت پدرت وبجای حوریه بهشتی مامانت راببوس گفت مرده اند فرمود قبرشان راببوس گفت نمیدانم کجاست فرمود خط بکش روی زمین داخل محدوده خط کشیده راببوس (یادبود)
انشاءالله زندگی ات دراین سال سرشار ازبرکت باشد
پیغمبردرراهی ازگله داری خواست شیربخرد به او نفروخت
فرمود خدا گوسفندانت را زیادکند
امد درمکان بعدی ازیک پیرزن که یک بزداشت شیرخرید دعا کرد خدا به گوسفندت برکت بده
اصحات تعجب کردند به او که گله داشته گفتی زیادکندبه این که یکی داره میگی برکت بده !!
گفت مثلا گربه چند بچه می زاید گفتند ۷تا فرمود تاحالاگله گربه دیده اید ؟!گفتند خیر
فرمود بزچندتا می زاید گفتند یکی
گفت چقدرگله بزوجوددارد؟
گفتندزیاد
فرمودتفاوت زیادبا برکت همین است که بز گله میشه گربه نمیشه
پاسخ قلی قلی نژاد : این داستان را شنیده بودم. و داستانهای قشنگ و جالب دیگر را .
هر چند دلی همه این داستانها را قبول داریم. ولی فکری سخنان درستی نمیتوانند باشندو با یک مثال نمیتوان چیزی را اثبات کرد. فقط چنین داستانهایی برای تصور و فهماندن یک موضوع مصداق دارد. و این نوع اثبات در درسته اثبات مثالیو جز به کل هست که جزو ناقص ترین اثباتهاست. البته گفتم به جهت بازگو شدن و روایت از یک آدم بزرگی قابل توجه است.
مثلا در همین مثال علت گله نشدن گربه و سگ عدم مراقبت از آنهاست نه بی برکت بودن این مخلوقات خداوند که همیشه یا از گرسنگی تلف میشوند و یا به واسطه شکارچیان و ....
به همین دلایل که در طب سنتی و روانشناسی اسلامی وجود دارد من خودم به سمت بیان تکنیکی علمی رفتم .(علیرغم غیر قطعی بودن علم) اما حداقل علم پاسخ چرا های من را میدهد در صورتی که دین فقط دستوری عمل میکند و تکلیفی. هر چند تکلیف های قشنگی هم دارد.
زیتون
پنجشنبه 24 اسفند 1391 09:58 ق.ظ

قلم خواندنی ای داری
رویکردودیدگاهت هم قشنگ است واقعا قدرنمیدونیم
این چندروز اخباررامرورمیکردم دیدم یکی که با یک دختر اکراینی میرقصیده ولب میگرفته وبادی گاردهای مونث او فقط باشورت هستند بعنوان کسی معرفی شده که با مسیح ومهدی می اید - به ذهنم خطورکرد که این ضربه ای عمدی است ازیهودی زاده ای مشکوک برای ازبین بردن اعتقادات ما
خب وقتی چنین فردی یاور مهدی است چرا ما نه ؟بادختران برقصیم ونه دوست مونث باشورت داشته باشیم ان هم شورت هفتی شکل نه شلوارک
دیروز با این چیزها اندلس راگرفتند امروز با کت وکفش پاره دارند ایران رافتح میکنند
ازیک طرف تاریخ ایران را نابود میکنند ازیک طرف مجسمه ها را سرقت میکنند ازبین می برند ازیک طرف ...
الان خیلی مردم اگاه شده اند باهنرمعاون مجلس گفته طبق نظرسنجی که وزارت اطلاعات ومجلس و صداوسیما و ...درزمان های متفاوت برای انتخابات دوره یازدهم ریاست جمهوری کرده اند خاتمی درصدربوده است" که این متحجرین را بشدت عصبانی کرده که ودست به زندانی کردن روزنامه نگاران کرده اند تا عفده فروخورده خودرافرونشانند
پاسخ قلی قلی نژاد : سلام زیتون دوست و میوه دوست داشتنی من
یادته زمان خاتمی چقدر به این بنده خدا میگفتیم بی عرضه است و... چقدر ... باور کن دلم براش تنگ شده هر چند خیلی هم قبولش ندارم ولی خب چه کنم دوسش هم دارم.
من یادمه زمان خاتمی زمان شور و نشاط عمومی و جهش بزرگ فرهنگی ، اقتصادی و سیاسی مردم ایران بود. خدا نگذرد از کسانی که این دیو و ددها ی متحجر را بر ما مستولی گرداندند.
در طول تاریخ فقط زمان خاتمی دلار تغیرر نکردو در همان قیمت 900 تومان با اندکی تلورانس ثابت شده ماند.
در زمان خاتمی به یاد دارم نفت بشکه ای هشت دلار فروش میرفت این آدم با برخی اطرافیان دلسوزش صندوق ذخیره ارزی درست کردند در زمان ا.ن نفت بشکه ای 160 دلار صندوق ذخیره ارزی و اقتصاد کشور را نابود کردندو تمام بنگاههای تولیدی را به ورشکستگی کشاندند.
ای زیتون جان درد زیاده فقط خودمون رو به بیخیالی زدیم.
زهرا م
یکشنبه 20 اسفند 1391 12:35 ب.ظ
سلام جالب بود وسط های نوشته تون فهمیدم منظورتون ماشین بوده خدا کنه قدر بقیه عزیزانتون( همسر ‍- فرزند- پدر -مادرو000) رو هم همینطور بدونید تا بعدا دچار ناراحتی نشید حالا ماشین پراید بود یا پژو206 چون راجع 206 یک همچین اظهار نظری شده بود
پاسخ قلی قلی نژاد : مرسی زهرا خانم
سال خوبی داشته باشید
shaparak
یکشنبه 13 اسفند 1391 08:28 ب.ظ
جالب بود!!!
واقعا فکرمون منحرفه ها...؟!
وسطش که رسیدم گفتم وای چه بی حیا!! البته طبق گفته خودتون
میخواست ضربدرو بزنم تا آخر نخونده صفحه روببندم ولی از اونجای که کنجکاوی تو خون جنس مونثه رفتم تا آخرش. خوشم اومد البته به فکر خودمم پوزخند زدم
واقعا خانم پر...
نه نه آقای پر... واسه ما(دخترها) به رویا ها پیوست
حالا یا پرهام،پرویز،یا شایدم ... پراید
پاسخ قلی قلی نژاد : خواهش میکنم به هر حال برداشت آزاده. هر کسی از ظن خود شد یار من.
ممنون که نظر دادین.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر