تبلیغات
بلاگه - همه چی معلومه...
ع) فرمود: هر گاه وبلاگی را خواندید نظر بگذارید ولو به اندازه تایپ یک نقطه.

همه چی معلومه...

نویسنده :قلی قلی نژاد
تاریخ:یکشنبه 8 مرداد 1391-01:30 ب.ظ

من، خوب ، اینجوری بهتر.
اونجوری نه، اون بد.
راه ، فضا.

پسرک خردسال ،  چهار ساله مو فرفری با  چشمانی شیطنت آمیز که درشتی آن آرامش و معصومیت کودکانه را  القا میکرد، با سماجت تمام دستانش را در دستانش گرفته بود.  احساس نیاز،آرامش و خواب ، اما با چشمان بیدار تا مبادا برادرش که همیشه رقیب او بود آنرا  در فرصتی از چنگش  درآوَرد . بعد از مدتی به خواب رفت . با دستانی  حلقه زده در دستان دنیای کودکیش.
.
.
.
او آمد .  فرصت خوبی بود، دستان پسر بچه مو فرفری را از دستان او جدا کرد،  دست های پسربچه از فرط خواب بی رمق در دستان دنیایش افتاده بود. پسر بچه را به آرامی از بستر آرامشش بلند کرد، در اتاقی دیگر در رختخوابش گذاشت.
حالا  خود میتوانست جای پسر بچه شرور و پر سرو صدا را بگیرد،حتی اگر  نیازش به اندازه پسرک نبود،  قدرت او  کفایت کرده بود رقیب را از میدان به در کند.
پسر بچه در رختخوابش تنها  در خواب بی خبری فرو رفته بود.
.
.
.
خسته بود، به دفاع جانانه او از اخلاق در  دعوای دیروز  و منبر رفتن  فردا در وصف  جنبش ضد دیکتاتوری فکر میکرد.
.
.
.
کانال یک دفاع جانانه مبارزین را نمایش میداد و بی بی سی در وصف جنبش ضد دیکتاتوری میزگردو گفتگو پخش میکرد.
.
.
.
سارا وانمود میکرد کرمانشاهیه.
چوپان دروغگو  محبوب شده بود، قلی هم گم شده بود.
معشوقه هم یه بویی  حس کرده بود فکر میکرد این بو فقط بوی خیانت است.
یکی هم درمان رو از  اون بالا نشین میخواست اون هم که همش میگفت دوستت دارم پس  آزمایشت میکنم،غافل از اینکه تخم همه این خواستن ها با دستهای خود نامردش پاشیده شده بود.


نوع مطلب : موضوع دو 

معشوقه خانوم
یکشنبه 15 مرداد 1391 12:51 ب.ظ
کاش حلقه ی دستان پسرک تا ابد یک اتصالی با دنیای کودکی اش داشته باشد ...
پاسخ قلی قلی نژاد : ممنون نظر دادی، ولی حیف مطلب حذف شده . متشکرم
ساراازکرمانشاه
سه شنبه 10 مرداد 1391 07:05 ب.ظ
سلاو قلی گیان .کاک قلی ئازیز له
ش ساقی و ته مه ن دریژیت.چو وریتم

========================مـانگـی ڕه‌مــه‌زان لێوان لێو له‌ نوور
پــڕ له‌ ئــارامــی بێ حه‌ددو سـنوور
دڵان شـاد ئــه‌كـه‌ی لـه‌ نزیك و دوور
بــۆمـان ئــه‌هێـنی عـه‌فــوی غه‌فور
ڕه‌مــــه‌زان ئـه‌ی مـانگـی قــورئـــان
یــــاخوا بـه‌خێـربـێی میــوانـی دڵان
زهرا م
دوشنبه 9 مرداد 1391 11:40 ق.ظ
سلام اقای قلی برای هر قسمت میتونسی یک پست بنویسی د ر پاراگراف اخر منظورت ازبالایی اگر خداست حق با شماست نمیدونم تا کی میخواهد امتحان کنه والا من که کم اوردم خودش بهتر میدونه پس تمومش کنه خواهشا"
پاسخ قلی قلی نژاد : میشه به جای اینکه متن طولانی رو خوند متن کوتاهتری رو با دقت خوند. بالایی هم فکرکنم همون خدا باشه نمیدونمآخه خودش هست نیست کی هست چی هست اصلا هست همچین چیزی.
عطرا
دوشنبه 9 مرداد 1391 10:51 ق.ظ
و من ناگهان وسوسه می شوم به راستگو ترین انسان زندگی پیغامی بدهم مبنی بر اینکه تا آخر این زندگی ام-بیش تر از آن را قول نمیدهم-مال او باشم.چراکه در تمام این روزها تنها او راست گفت بلکه ضربان قلبم کمی آرام تر بزند...
برداشت این متن آزاد نیست!!!
پاسخ قلی قلی نژاد : امیدوارم همینی باشه که میگی. در ضمن میتونی تا میتونی ازش برداشت کنی امسال محصول خوب بوده،" اووو بارندگی زیاد بی برر".
مژده
یکشنبه 8 مرداد 1391 08:57 ب.ظ
ساراراست میگه راستش منم کامل سردر نیاوردم
اونی هم که فهمیدم نمیدونم درسته یا نه
پاسخ قلی قلی نژاد : من سعی کردم همه چیز رو بدون تکرار بنویسم. برداشتت ممکنه مثل برداشت من باشه یا نباشه. ممنون نظر ت رونوشتی.
ساراازکرمانشاه
یکشنبه 8 مرداد 1391 05:17 ب.ظ
خوش تیپ منتظرشفاف سازیتیمااااااااا
پاسخ قلی قلی نژاد : هر برداشتی ازش داشته باشی درسته. ممنون که نظر دادی.
ساراازکرمانشاه
یکشنبه 8 مرداد 1391 03:31 ب.ظ
سلام .حالت چطوره ؟متن شمارونفهمیدم لطفا"شفاف سازی بفرمایید!!آپم ومنتظرحضورتان -رنجه بفرمایید
پاسخ قلی قلی نژاد : سلام، ممنون از نظرتتون، تشریفآوردم نبودید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر